تبليغاتX
قائدنا

قائدنا

مژده یا انحراف...؟

پازل شماره ۳

چند وقتی بود نرفته بودم هیئت تصمیم گرفتم شب جمعه هرطور که شده برم. بعد ازاینکه نمازم تومسجد محل خواندم راه افتادم طرف هیئت. دفعه های قبل معمولا" وقتی می رسیدم سخنران شروع کرده بود به صحبت کردن اما این دفعه که وارد شدم، دیدم خبری از سخنرانی نیست. یکی تلویزیون دستش یکی سی دی داره میاره. از عباس که کنارم نشسته بود پرسدم: قضیه چیه؟عباس گفت: مگر نمی دونی این هفته سخنرانی نیست می خوان یک مستندی درمورد ظهور پخش کنند .

-­ چی ؟ درمورد ظهور؟

 - بله درمورد ظهور

- یعنی چی درمورد ظهور؟

- نمی دونم فقط یکی ازبچه ها دیده بود به من می گفت فلانی آماده باش که صدای پای امام زمان داره میاد.

بلاخره مستند شروع شد هفتاد دقیقه دوتا چشم وگوش خودمون که هیچ ، دوتا هم ازهمسایه قرض گرفتیم نشستیم به نگاه کردن مستند. تموم که شد. یک حال وهوایی دیگری داشتم خودم نمی دونستم توچی حالتی هستم اما یک دفعه متوجه شدم که بچه ها دور حاج آقا را گرفته بودند. باتمام ناباوری دیدم حاج آقا دارن این مستند را رد می کنند. ازبی بصیرتی حاج آقا اعصابم به هم ریخت توجریان فتنه کم ازدست این حوزویا ضربه نخورده بودیم حالا توظهور امام زمان هم می خوان سنگ اندازی کنند رفتم جلو در حالی که رگهای گردنم بالا زده بود روکردم به حاج آقا: حاج آقا چی داری می گی؟باز این یکی دیگه چی مشکل داره؟

- خوب چرا اینقدر ناراحتی؟ چرا صورتت سرخ شده؟ بیا بنشین تا ببینیم چی می گی؟ بیا تا صحبت کنیم ببینیم حرف کی درسته؟

- حاج آقا مگرندیدین هرچی حرف می زد ازروایت بود؟! اصلا" غیر از روایت چیزی نمی گفت. خداییش اینو دیگه نمی شه ردش کرد!

-  می دونی تو روایت های ما چقدر روایت های جعلی ودروغ داریم ازکجا معلوم که این روایتا ازروایات دروغ نیست؟

-  من نمی دونم هرچی که ما گفتیم یا گفتین روایتش ضعیف یا....

-  ببین قاسم جان اصلا" روایت را هم می ذاریم کنار میریم خود فیلم رابررسی می کنیم خو به؟

-  فیلم که برسی کردن نداره همه چیزش واضح است

 -  اول فیلم مگر ننوشته بود که این حرف هایی که میگن به صورت احتمال است؟

 -  خوب یک چیزی نوشته بودن اما وقتی همه نشانه ها آمده احتمال، معنا ندارد. حتما" امام زمان میاد.

 -  حتما" شنیده ای روایتی که می گه کذب الوقاتون

 -  آره شنیدم ولی اینا که وقت تعیین نکردن

-  ظاهرش این است که وقت تعیین نکردن اما وقتی میاد میگه فلانی شعیب ، فلانی سید یمانی و... مگر جزاین است که این حرف ها دلالت می کند ظهور در زمان این افراد واقع می شود؟

 -  چرا دلالت می کند ولی این که تعیین وقت نیست.

 -  وقت تعیین کرن فقط این نیست که ما بگیم فلان روز ظهور می کند وقتی بگی از فلان زمان تا فلان زمان ظهور می کند خود این هم تعیین وقت است.

 -  راست میگین به این مطلب توجه نداشتم واقعا" این تعیین وقت است.

  -  بله قاسم جان ما اگرمی خواهیم امام زمانی باشیم باید دنبال وظیفمون باشیم همون چيزي كه الآن آقامون سيد علي از ما ميخوان.بصيرت. کجا روایت داریم که بگه قبل ازظهور وظیفه ماست افراد را تطبیق کنیم. تازه از همه اینها که بگذریم خدای نکرده زبونم لال اگر یکی از این افرادی که درمستند نام می بره قبل ازظهور ازدنیا بره می دونی چی ضربه ای به تفکرمهدویت می خوره. مردم که نمیان بگن فلان مستند به صورت احتمالی گفته بود، خوب درست درنیامد. می گن هزار و صداندی سال است که مارا سرکارگذاشته اند وچیزی به نام امام زمان نیست.

-  راست می گی حاج آقا ازاینکه تند صحبت کردم ببخشید من جلو جمع از شما عذرخواهی می کنم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 اسفند1389ساعت 9:55 قبل از ظهر  توسط قائدنا  | 

شیخ بهتر است یا روحانی...؟

پازل شماره۲

 

ثروت،پول،خانه گران قیمت،ماشین آخرین سیستم،و... این ها چیست؟این ها به چه اندازه برایمان لازم است؟برای چه کسانی لازم است؟آیا باید همه دنبال این ها باشند؟یک روحانی چطور؟آیا او هم باید دنبال این ها باشد؟

این ها همه از روی حب است.حب به دنیا منشإ تمامی این مواردی است که خیلی از افراد سر شناس را به نقطه ی صفر اخلاقی کشانده است.با آنها کاری کرده است که حاضرند جان بسیاری از انسانها را بگیرند تا به آنها برسند و بماند که چه بلاهای عظیمی سر خیلی از آنها آورده است.

حدوداً 30 سال قبل بود که فردی این گونه شده بود.به گونه ای شده بود که حاضر بود هر کاری بکند تا بتواند رئیس باشد،تا بتواند به پولی برسد تا بتواند...

آمد جای من.من اصلا از او خوشم نمی آمد.بارها او را با کسانی دیده بودم که علیه این نظام و این آرمان ها قرار گرفته بودند.بارها از او کارهایی دیده بودم که در شأن یک فردی با این لباس مقدس نمیدانستم.بارها او را در مکان هایی دیده بودم که نمیدانستم آیا این  فرد آیا واقعاً مسلمان است؟

با این که از او خوشم نمی آمد ولی او را قبول کردم و قرار ملاقاتی را که  با من گذاشته بود را قبول کردم.با خودم خیلی درگیر بودم که این بار چه میخواهد به من بگوید؟آیا باز هم همان حرف های قبلی را میخواست به من بگوید؟واقعاً نمیدانستم با او چه کنم.با خود می گفتم اگر این بار دیگر از این صحبت ها بکند،دیگر به او امان نخواهم داد و او را هر طور که شده جانش را بگیرم،ولی باز حرف آقایم خمینی در گوشم می آمد که با این انسانها کاری نداشته باشید.

در همین تفکرات بودم که ناگهان همسرم برایم نوشته ای را آورد که مربوط  به همین آدم بود. گزارشی بود از ساواک مربوط  به همین آدم.نوشته شده بود«شریعتمداری اعلام مبارزه خود را با امام اعلام کرده و گفته است که حاضر است هر کاری را انجام دهد.»

وقتی این نوشته را خواندم به قدری عصبانی شدم که خشم تمام وجودم را فرا گرفت.باز همان تصمیم را گرفتم.این بار با صدای بلند اعلام کردم که او را خواهم کشت،ولی این بار همسرم که کنارم نشسته بود مرا توصیه به نصیحت آقا کرد.

بگذار خاطراتم را با این فرد بگویم:

روزگاری در شهر تبریز با برادرش قند فروشی داشت ولی او قند فروشی را  در شأن خودش نمیدانست،با خود میگفت:«کاظم و قند فروشی.من با این استعداد و با این مقام و با این همه ویژگی این جا بشینم و مانند علاف ها قند فروشی کنم...»

قند فروشی را رها کرد و منتظر روزی بود که  بتواند خود را جلوی این مردک کثیف محمد رضا خودی نشان دهد.آن قدر نمیفهمید خدا همه کاره است،نه این مردک بی وجود.

وقتی محمد رضا به تبریز آمد به گونه ای جلوی او صحبت کرد که انگار او کیست؟10 هزار تومان آتش شود به جانش.دیگر نمیتوانم خاطراتم را مرور کنم حالم از این مرد به هم میخورد چشم دیدنش را ندارم.الآن هم کاملاً پشیمان هستم که چرا قرار ملاقات با او را قبول کردم.

حدودا ساعت8 شب بود که به خانه ام آمد با سردی از او پذیرایی کردم و سعی میکردم خیلی او را تحویل نگیرم.بعد از سلام و احوال پرسی شروع کرد به صحبت کردن ولی این صحبت کردن او با قبل کمی متفاوت بود.از من تعریف می کرد از ویژگی های من و از استعدادم تعریف میکرد.با خود مانده بودم که او باز چه نقشه ای را در سر ش می پروراند.باز میخواهد چه بکند.در اواسط کلامش صحبتش را قطع کردم و گفتم زود تر حرف اصلی ات را بگو،دیر وقت است میخواهم بخوابم. پاکت پولی را روی میزم گذاشت و گفت باید کمکم کنی.گفتم در چه مورد،صراحتاً گفت بر اندازی نظام و این خمینی.گفتم دلیلش؟گفت من شایسته هستم برای رهبری،خمینی لایق این پست نیست.همه میدانند من از این پیر بهترم باید خمینی را بکشیم باید مؤافقان او را از بین ببریم تا من بتوانم رهبر باشم.همه از من حمایت کرده اند ساواک،ارتش،همه با من هستند بعد از اجرای نقشه کاری را میکنم که...

دیگر نتوانستم تحمل کنم با شدت و تندی با او برخورد کردم پولش را جلویش انداختم و او را از خانه بیرون کردم به او گفتم برو و دیگر سراغ من نیا.میدانستم او آدم پول پرستی است ولی نه دیگه در این حد که به خاطر پول رهبر و مردم را بکشد تا  رئیس شود و پول آن حرام لقمه ها را بگیرد.ولی این را یقین داشتم که نمیتواند کاری را از پیش ببرد این رهبر و این ملت زیر سایه ی امام زمان(روحی له الفداء) هستند خود آقا هم جوابشان را میدهد.

نقشه او شکست خورد و شاید به خاطر همین شکست بود که تا 3،4 سال دوام نیاورد و رفت و مرد.حتی زود تر از امام و رهبرم بارها دیده بودم که امام او را نصیحت کرده بودند ولی این است حب پول و دنیا و دنیا دوستی.او روحانی نبود شیخ بود،روحانی از جنس خداست نه از جنس شیطان و پول پرستی و دنیا دوستی.آقایم روحانی بود و الآن هم جانشین به حق او سید علی که دیدیم چطور فتنه و آتش آنها را خاموش کرد. افرادی از جنس شریعتمداری زیاد هستند حتی الآن ولی 1400 است که این افراد نتوانسته اند کاری را از پیش ببرند...

                              

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 اسفند1389ساعت 8:40 قبل از ظهر  توسط قائدنا  | 

اعدامیه ها...

پازل شماره ۱

اعدامی ها...

حضرت علی(علیه السلام):در فتنه مثل شتر 2 ساله باش که نه تکیه گاهی دارد تا بر آن پشت کنی و نه پستانی دارد که بتوانی از آن شیر بدوشی.

پس چگونه باید عمل کنیم که بتواتیم زیرک باشیم.من که نمیدانم.آیا شماها میدانید که چه کنیم...حضرت چه را خواسته اند بگویند؟در فتنه چه کنیم؟

دو،سه روز پیش که فهمیدم در روز دوشنبه25بهمن در تهران چه گذشته است هر چه فحش و ناسزا بود به زبانم کوچکم آمد که به این نامردان بگویم.نامردان را که میدانی چه کسانی هستند؟آری درست گفته ای .همان کسانی که تمام نیرو و وسایل خود را آماده کرده اند تا رهبرمان را خراب کنند.آخر این کروبی زبون گرفته از ما چه میخواهد؟از این مردم چه میخواهد؟نامرد خوب انتخابات را بهانه کرده تا هر کاری که میخواهد بکند.آخه تو که در انتخابات سهمی نداشتی.همه دعواها سر احمدی نژاد و چیز ببخشید موسوی بود.خوب تو چه کاره هستی که می آیی نظر میدهی.مغز خالی ات را به کار بگیر.مردم با تو نیستند.هیچ کس با تو نیست چون بی مخی.غیر از عده ای که آنها هم مثل خودت هستند.مردم از تو بد کینه ای را به دل گرفته اند.چند روز قبل کلیپی را از تو دیدم که آرزوی مرگت را کردم.شهدا را مسخره میکنی.مگه شهدا مثل بقیه مردگان هستند که میگویی میخواهند شهر را کنند.مردم جانشان رل برای این شهدا میدهند.آرزو میکنند که شهیدی را چند لحظه در خانه او بگذارند.بعد کاری میکنی که شهدای عزیز ما به دست چند دانشجوی بی فکر به مسخره گرفته شوند.

ازت خیلی بدم می آید آ.دوست دارم زودتر بمیری بروی کنار صدام آتیش بازی کنی...!!!

تو دیگه چه میگویی آقایی که همه تو را با لفظ چیز میشناسند.به هر کی میگم موسوی میگه موسوی نگو بگو چیز حسین چیزکی!!!!خاک بر سرت کند نمیفهمی بازیچه دست آمریکا و اسراییل و ضد امام زمان شده ای.وقتی که تو از کسانی دفاع میکنی که میگویند مرگ بر امام زمان پس تو هم با آنها هستی.اگر تو با آنها نیستی بگو...همین که نمیگویی و دفاع میکنی پس با آنها هستی.فکر کرده ای که میتوانی با این کارها دل مردم را به دست آوری.اگر الآن به غلط کردن هم بیفتی مردم گول تو را نمیخورند.مردم خیلی خیلی زرنگ تر از تو هستند.آنقدر از تو خشم و کینه دارند که جز با مرگ تو با چیز دیگری راضی نمیشوند.به قول مردم با معرفتمان موسوی و کروبی و خاتمی و موسوی خوئینی ها و هر که با شما و از شما دفاع میکند اعدام باید گردد... .فقط الآن با مرگ شماراضی میشوند.به قول یکی از کسانی که به رأی داده بود می گفت که خوردیم به موسوی رأی دادیم.حتی آنان که به تو رأی داده بودند نیز از تو نفرت دارند.برو مرد حسابی برو کشک خرابت را بساب.با زنت این کار را بکن که تنها نباشی .الآن تو قاتل هستی.نه تو،بلکه کروبی زبون گیر،خاتمی شهوتی،خوئینی های بی وجود و ...،همه این ها قاتل هستند.قاتل کسانی که در روز 25 بهمن 89 کشته شدند.قاتل آن بسیجی که آبروی او در روز عاشورا88 ریخته شد.قاتلِ... نه دیگر نگویم قاتل چه کسانی وچه چیز های دیگری هستی.خود مردم و خود شما خوب میدانید اصلا میدانید چرا از شما نامردان بدتر از روزگار علی(علیه السلام)بدم می آید،چون شما دل رهبرم را خون کرده اید.چون رهبر از شما بدشان می آید.چون شما فقط دوست دارید که آقایم سید علی را خراب کنید و او را از بین ببرید ولی نه خیال کرده اید که میتوانید کاری را از پیش ببرید چون آقایم دستش در دست امام زمان است.در دست خداست.الآن آرزویم این شده که فقط شما را گیر بیاورم عقده دلم را روی شما بیشرفان خالی کنم.دوست ندارم که همان اول شما را بکشم.دوست دارم زجر کشتان کنم بعد بکشم.

خاتمی را دیگر نگو که از او بیشتر از همه بدم می آید.تو خاتمی بهتر است که بروی در سواحل قناری و با دختران ساحل آنجا حال کنی.تو را چه به این کشورو این مردم.برو با دختران آنجا حال کن.رئیس دفترت را هم ببر که تجربه خوبی در جور کردن دختران دارد.مجبوری اینجا ایستاده ای.این جا از این دختران کم گیرت می آید.نه،اینجا به درد تو نمیخورد.اگر در آنجا هم نتوانستی دختر بازی کنی برو آمریکا کنار اوباما او حتما میتواند کاری را برایت بکند.پارسال که آمده بودی مشهد قبل از انتخابات خوب دیدمت.چشم ناپاکت فقط سمت دختران هرزه بود.خودت قضاوت کن کسی که این گونه باشد میتواند برای مردم کاری را بکند.مطمئن بلش که نمیتواند.پس هرروز نیا پیش این و آن که وساطت کنند که تو بر گردی سمت مردم.اگر کسی هم حاضر شد که وساطت کند مردم جز فحش و تف و آب دهان چیزی برایت ندارند.بر فرض محال که فرض محال هم محال نیست اگر این ها درست نباشد باز هم مردم تو را با آن ریش و سیبیل مزخرفت نمیخواهند.چون ضد رهبری هستی،چون ضد آقایم هستی.پس دهنِ...ببند و ساکت باش و گرنه این مردم انقلابی بلایی سرت می آورند که آن سرش هم نا پیدا باشد.

انشاالله که به دست امام زمان(روحی له الفداء)خوار و نابود و رسوا شوید.

به امید آن روز...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 اسفند1389ساعت 5:5 بعد از ظهر  توسط قائدنا  | 

بدون شرح...

بسم الله الرحمن الرحيم

 موجهايي ايجاد كردي ، خروشهايي را به پا كردي ؛ حتي خودت هم هنوز نميداني چه ها كردي، در دل تاريكي خود را به آتش كشيدي تا اولين فانوس باشي ،گر كسي در ردرون آتش نداشته باشد با اين سرعت كه در كنار خيابان تو آتش گرفتي نمي سوزد  .

مصر آدمك نامبارك را خيلي وقت است كه ساخته بود اما دست به كبريت نبرده بود  ديدن نور آتشي كه  لباست  را به سرعت مي دريد و الله اكبر هايي كه مي گفتي تا سوختنت آهنگ داشته باشد او را ملزم كرد تا چنان آدمك را بسوزاند كه تكه هاي لباس آن آدمك مرز يمن را به آتش كشيد  و 70 درصد بنزين  خالص انقلابي را در كنار 30 در صد قيرهاي خود فروخته ناگهان آتش گرفت ،شيعيان يمن بيش از نيمي از كشورشان را در شب با سوزاندن  همان  مترسكها روشن نگاه داشته بودند ، اما كدام تكه اين آتش بازي بود كه يك قاره و اقيانوس آنطرف تر را گرفت هنوز نزد غرب ناشناخته است ولي آنها به آن دامن زدند و جواب آتش داغ "قارعه "را با گلوله هاي سربي پاسخ دادند و خودشان نيز به هيزم هاي آتش مجازاتشان افزوده شدند.

درست است كه غرب مات و مبهوت تمام اين حركات شده است و فقط نظاره گر شده است اما من و تو خوب ميدانيم كه آب  اين چشمه ها  از "انا الخميني" گفتن بچه عرب ها جاري شده است!

اما امام من ، خامنه اي(حفظه الله)  قانع به اين حركت ها نيست بلكه  پايان انتظار او صداي " انا المهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف)" است

.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 اسفند1389ساعت 0:44 قبل از ظهر  توسط قائدنا  | 

مرگ بر موسوي و كروبي و خاتمي

 

 

 

 

باز بنگر اين تلاش بي امان فتنه را

                                         آخرين اقدامهاي ناتوان فتنه را 

تا شود خشنود قلب صاحب الزمان 

                                         هفت بار نفرين و لعنت كن سران فتنه را

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 بهمن1389ساعت 11:16 بعد از ظهر  توسط قائدنا  | 

شرح حدیث / حفظ دوست و پاداش آن

                                    
شرح دو حدیث از حضرت امام جعفرصادق علیه‌السلام توسط حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای در ابتدای جلسه درس خارج فقه ِ بیست و هفتم دی‌ماه 89 (دوازدهم صفر 1432).
http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif
روایت اول: «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَعالی لَيَحْفَظُ مَنْ يَحْفَظُ صَدِيقَه»
روایت دوم: «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع لَا تُفَتِّشِ النَّاسَ فَتَبْقَى بِلَا صَدِيق»
شافی، صفحه‌ی 652
http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif
دو روايت كوتاه:
فى الكافى، عن الصّادق (عليه‌السّلام)، قال: «انّ اللَّه تعالى ليحفظ من يحفظ صديقه»؛ [حضرت امام جعفر صادق علیه‌السّلام فرمودند:] خداى متعال حفظ ميكند آن كسى را كه رفيق خود را حفظ كند. [البته] مراد، حفظ جسمانى نيست فقط - حالا آن هم يكى از مصاديقش ممكن است باشد - يعنى آبروى او را حفظ كند، شخصيت او را حفظ كند، جهات او را حفظ كند [و] مراعات كند. خدا يك چنين كسى را حفظ ميكند. اين پيوندهاى برادرى و رفاقت و انس و اخوت، در اسلام اينقدر اهميت دارد. شما ملاحظه‌ى رفيقتان را ميكنيد، او را حفظ ميكنيد، خداى متعال در پاداش اين عمل، شما را حفظ ميكند. البته حفظ كردن رفيق معناش اين نيست كه انسان از گناه او، از خطاى او دفاع كند؛ كما اينكه در اين كارهاى حزبى و جناحى و خطى و اين چيزها معمول است كه اگر خطائى هم از كسى سر بزند، چون با آنها هم‌جبهه است، هم‌خط است، هم‌حزب است، هم‌گروه است، بايد بايستند پايش دفاع كنند؛ نه، اين مراد نيست؛ اين حفظ او نيست؛ اين در واقع مخذول كردن او، بدبخت كردن اوست و خود؛ بلكه مراد، حفظ آبروى مؤمنى است كه برادرى ايمانى با انسان دارد. جامع، برادرى ايمانى است. اين يك روايت.

يك روايت ديگر هم باز از كافى است، از امام صادق (عليه الصّلاة و السّلام)؛ ميفرمايد كه: «لا تفتّش النّاس فتبقى بلا صديق»؛ در كارهاى مردم ريز نشو، تفتيش نكن، جزئيات را دنبال نكن. دنبال پيدا كردن عيوب ريز و درشت افراد نباش. اگر اينجور باشد، بدون رفيق خواهى ماند. يعنى هر كسى بالاخره يك عيبى دارد ديگر. اگر بخواهى همين‌طور ريز بشوى، تفتيش كنى، دنبال كنى، كسى برايت باقى نميماند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 دی1389ساعت 7:23 بعد از ظهر  توسط قائدنا  | 

اصلاح‌طلب علیه اصلاح‌طلب

                                  

محمد خاتمی، رییس‎ جمهوری سابق کشور، چندی پیش شروطی را برای حضور اصلاح‎طلبان در انتخابات آینده مجلس، اعلام کرد و بلافاصله این شرط‎گذاری با واکنش چهره‎‎های مختلف روبه‎رو شد. با این حال، به‎نظر می‎‎رسد خاتمی برای حضور مجدد در ساختار قدرت سیاسی، برنامه‎‎هایی را در پیش دارد. آخرین حضور قطعی وی در عرصه سیاسی کشور، به پیش از انتخابات 88 بازمی‎‎گردد. روز‎هایی که در کش و قوس تعیین کاندیدای نهایی اصلاح‎طلبان سپری شد.
مردی که قرار بود برای سومین‎بار به اریکه ریاست جمهوری بنشیند، ولی برخی عوامل غیر قابل پیش‎بینی، از جمله رفتار میرحسین موسوی که به تعبیر ابطحی، از معاونان سابق خاتمی، «ابهام‎آمیز» خوانده شد، رأی به عدم حضور خاتمی در صحنه رقابت با احمدی‎نژاد داد.
به‎راستی، چه‎چیزی باعث شد بازی «یا من یا تو»یی که خاتمی و موسوی شروع کرده بودند تا آخرین روز‎های اسفند 1387، وضعیت آشکاری نداشته باشد. آیا این صرفا یک تاکتیک سیاسی برای سردرگم کردن حریف اصول‎گرا بود و یا تعاملات بین خاتمی و موسوی، آن‎گونه که بدنه اصلاح‎طلبان انتظار داشتند، «اخلاقی» و «شفاف» نبود. هرچند خاتمی دو ماه پس از کناره‎گیری‎اش از انتخابات، در دیدار با گروهی از فعالان ستاد موسوی، کناره‎گیری خود را «اخلاقی» توصیف کرده بود. ولی آیا رفتار میرحسین موسوی که تا پس از شروع مسافرت‎های استانی خاتمی هم جواب قانع‎کننده‎ای برای حضور یا عدم حضور خود نداده بود، «اخلاقی» بود؟ به تعبیری، آیا خاتمی از روی معادلات سیاسی و تحلیل‎های مشاورانش به این نکته رسید که در واپسین روز‎های 1387، از رقابت کنار برود تا موسوی، پتانسیل تمام اصلاح‎طلبان را جذب کند و یا رفتار «ابهام‎آمیز» آخرین نخست‎وزیر ایران، او را به مرحله‎ای رساند که در عین تمایل برای حضور در هرم قدرت، مجبور به کناره‎گیری شود.
در این فرصت کوتاه، با بررسی رفتار‎های دو اصلاح‎طلب حاضر در انتخابات سال گذشته، به بازی میرحسین موسوی با رییس‎جمهوری سابق خواهیم پرداخت که هنوز مدعی است می‎‎تواند برای حضور اصلاح‎طلبان در میدان سیاسی کشور، شرایطی را وضع کند.

پشتیبانان موسوی، حرکت با چراغ خاموش
بسیاری از فعالان اصلاح‎طلب، خود را گرم می‎‎کردند تا در کارزار انتخابات 1384، پشت سر میرحسین موسوی بایستند، ولی عدم حضور این چهره نیمه‎خاموش، امید آن‎‎ها را به یأس بدل کرد. با این‎حال، جمعیتی به نام «توحید و تعاون» با محوریت علی‎رضا بهشتی شکل گرفته بود و این جمعیت در مهر 1387، اولین نشست عمومی خود را بر پا کرد. هرچند دبیر کل این جمعیت مدعی بود شش سال از تأسیس این تشکل گذشته، ولی با این حال، آن‎‎ها در اولین حضور خود در رسانه‎ها، پیشتیبانی از حضور میرحسین موسوی در انتخابات خرداد 1388 را اصلی‎ترین دلیل گردهمایی خود خواندند و جالب این‎جاست که ایده حضور در شبکه‎‎های اجتماعی را نیز مطرح کردند.
انتخابات سال آینده نشان داد این تشکل، بی‎تردید یکی از تأثیرگذارترین تشکیلات شکل گرفته در اصلاح‎طلبان جدید بود که مرز‎های سابق را درنوردیده و با تکنیک‎های جدید، قابلیت موج آفرینی خود را در عرصه سیاسی، به محک آزمایش می‎‎گذاشتند.
آن‎‎ها به فاصله دو ماه، یعنی در 25 آذر، رسما پایگاه خبری و تحلیلی «کلمه» را بارگذاری کردند و حضور میرحسین موسوی در انتخابات را علنی‎تر نشان دادند. هرچند میرحسین موسوی باز هم دست از سیاست سکوت برنداشت.

نشست‎های بی‎نتیجه خاتمی - موسوی
با راه‎اندازی سایت «کلمه» و حضور تشکیلات موسوم به جمعیت توحید و تعاون، خاتمی با وجودی که طیف سنتی اصلاح‎طلبان مانند جبهه مشارکت، سازمان مجاهدین و جامعه روحانیون مبارز را پشت‎سر خود می‎‎دید، دچار تردید‎های فراوان شد. آیا میرحسین موسوی می‎‎تواند آرای اصلاح‎طلبان را سازماندهی کند؟ در همان زمان، پروژه «شورای حکمیت اصلاح‎طلبان» که توسط مهدی کروبی مطرح شده، به جایی نرسیده بود.
با این‎حال، دی تا بهمن 1387، تنها به جلسات بین میرحسین موسوی و محمد خاتمی گذشت. بار‎ها نزدیکان خاتمی از کناره‎گیری وی خبر دادند و گفتند خاتمی به این جمع‎بندی رسیده که باید میدان را برای میرحسین موسوی، خالی بگذارد، ولی سیاست موسوی، بسیار زیرکانه‎تر از آن بود که خاتمی را به‎عنوان یکی از رقبای بالقوه خود، با خیال راحت، واگذارد. برای همین بازی «یا من یا تو»یی که آغاز شد، به‎طور جدی، بیش از دو ماه طول کشید.
یکی از نزدیکان خاتمی در 12 دی‎ماه به خبرگزاری‎ها گفت: با وجود رأی بالای خاتمی، برخی از موانع، اجازه حضور وی در انتخابات را نمی‎‎دهد و به همین خاطر، وی قصد کناره‎گیری دارد.
در اواخر دی‎ماه، چند جلسه فوق‎العاده به فاصله یک هفته بین خاتمی و موسوی شکل گرفت. خاتمی با اعلام عدم کاندیداتوری، از میرحسین موسوی خواست تا به پشتوانه حمایت وی و اطرافیانش حضور قطعی خود را سریع‎تر اعلام کند. موسوی با این وجود گفت موضوع کاندیداتوری‎اش هنوز به بررسی شرایط متعددی بستگی دارد و نباید بدون تحلیل منطقی از موقعیت و یا بر مبنای احساسات عمل کرد. در همان زمان، تحلیل‎گران اصلاح‎طلب گفتند دلایلی مانند عدم شناخت کافی از ضریب انسجام نیرو‎هایی که در اطراف خاتمی قرار دارند در برابر موسوی، نبود اطلاعات صحیح از گرایش نهایی گروه‎‎های دوم خردادی در برخورد با نامزدی موسوی، نگرانی از تکرار تندروی‎‎های عده‎ای در دوران اصلاحات و این واقعیت که این نیرو‎ها کنترل‎پذیر نیستند و همچنین عدم ارزیابی دقیق از پایگاه اجتماعی اصلاح‎طلبان و نیز شخصیت موسوی باعث عدم به نتیجه رسیدن این جلسات شد.
ولی واقعیت چیز دیگری بود. تیم مشاوران سیاستمدار موسوی، سیاست «استخوان لای زخم» را تا آخرین لحظه بازی به وی پیشنهاد کرده بودند. به‎گونه‎ای که تا مدت‎ها، خاتمی در راه منزل میرحسین موسوی آمد و رفت، ولی جوابی نگرفت.
چند روز بعد، یعنی در 27 دی‎ماه 1387، در همایش «دهه چهارم، ضرورت تعامل و تحول» بعد از خروج موسوی و بی‎پاسخ گذاشتن خبرنگاران، خاتمی اعلام کرد: نسبت به کاندیداتوری‌ام در مورد تردید‎هایی که دارم مشغول فکر کردن هستم و ان‎شاءالله این تردید‎ها هم مرتفع شود.
دو روز بعد، باز هم پیام‎های تعیین تکلیف خاتمی به موسوی، بی‎جواب ماند.

بازی جدی می‎‎شود: اعلام نامزدی خاتمی
روز 20 بهمن 1387، خاتمی در دیدار با مردم کردستان از کاندیداتوری قطعی خود سخن گفت و 6 روز بعد، محمدرضا عارف را به‎عنوان رییس ستاد انتخاباتی خود معرفی کرد.
در چهارم اسفندماه، اعلام شد خاتمی سفرهای انتخاباتی خود را آغاز کرده و استان‎های فارس، بوشهر و کهکیلویه و بویراحمد در اولویت این سفر‎ها قرار دارند. نتایج نظرسنجی ستاد انتخاباتی حامیان خاتمی در همین روز‎ها منتشر شد: پتانسیل خاتمی قابل‎انتقال به غیر نیست.
با این‎حال، موسوی با لبخندی هوشمندانه، منتظر فرصت نهایی بود تا ضربه اصلی را وارد کند. این ضربه با اعلام رسمی کاندیداتوری وی به خاتمی بلاتکلیف، وارد شد.
رهنورد که سه روز پیش از انتخابات، در مصاحبه منتشر نشده‎ای با یکی از روزنامه‎‎های چاپ تهران سخن می‎‎گفت، اظهار داشت مشاوران میرحسین و وی در روز‎های دی‎ماه 1387 به این نتیجه رسیده بودند که باید موسوی حتما در انتخابات حضور داشته باشد، ولی «برخی مصلحت‎اندیشی‎ها» اجازه نمی‎‎داد موضع خود را آشکار کنند. اکنون معلوم می‎‎شد این مصلحت‎اندیشی‎ها که راز آن، ماه‎‎ها بعد، از پرده برون افتاد، چه بود: موسوی با نگه‌داشتن خاتمی در وضعیت بلاتکلیفی، توان رقابت از او را تا لحظه آخر گرفت و تا ثانیه نهایی، مشت خود را مقابل او باز نکرد. میرحسین موسوی با این کار رسما از در رقابت با یار دیرین خود برآمد تا نشان دهد در مکتب او، منطق قدرت، اخلاق را قربانی کوچکی می‎‎داند.

اعلام نامزدی موسوی؛ خاتمی: چه دیر!
روز 20 اسفندماه، خاتمی در رؤیای مسافرت‎های استانی بیشتر بود که کاندیداتوری رسمی موسوی در سایت کلمه اعلام شد. خاتمی گفت: قبل از من بزرگانی اعلام حضور کردند و اینک جناب آقای مهندس میرحسین موسوی هرچند دیر، آمادگی خود را برای نامزدی به‎طور رسمی اعلام کرده‎اند.
عارف رییس ستاد تبلیغاتی خاتمی در گردهمایی جوانان ستاد 1388 اعلام کرد: برنامه‎‎های موردنظر دولت آینده خاتمی را تا فروردین ماه اعلام می‎‎کنیم. این‎که عده‎ای از برخی جلسات آقای خاتمی یا گروه‎‎های مختلف شایعاتی حتی تا حد انصراف ایشان درمی‎‎آورند و یا بحث این‎که چه‎کسی می‎‎آید و چه‎کسی نمی‎‎آید را به راه می‎‎اندازند نخود سیاهی است که رقیب برای ما فراهم می‎‎کند.

نخود سیاه اصلاح‎طلب
خاتمی دو راه بیشتر در پیش رو نداشت: ماندن و رقابت با موسوی و تکرار تجربه سال 1384 و کناره‎گیری به‎نفع موسوی. او راه دوم را برگزید، زیرا هنوز هم امیدوار بود در کابینه موسوی، سهم قابل‎توجهی را نصیب حامیان سنتی خود کند.
برای همین در 26 اسفندماه، اطلاعیه‎ای صادر کرد و رسما از انتخابات کناره‎گیری کرد: به حکم اخلاق از قدرت کناره‎گیری می‎‎کنم.
در نهایت در روز‎های پایانی فروردین 1388، اصلاح‎طلبان به این نتیجه رسیدند بازی کردن در زمین موسوی، بهتر از باخت سنگین به احمدی‎نژاد است.
بدین‎سان، بزرگ‎ترین ضربه به خاتمی به‎عنوان یک اصلاح‎طلب سنتی را «موسوی» وارد کرد. کسی که خود را نه اصلاح‎طلب، بلکه اصلاح‎گر خواند و امیدوار بود با پیروز شدن بر این رقیب خانگی، توان شکست اصول‎گرایان را هم داشته باشد.

منبع هفته نامه پنجره

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 دی1389ساعت 7:19 بعد از ظهر  توسط قائدنا  | 

بازخوانی نقش‌ها در حوادث پس از انتخابات

                                 

پس از انتشار سخنان مقام معظم رهبری در جمع مردم قم در تاریخ 18/10/1389در زمینه نقش اصلی طراحان خارجی در فتنه بعد از انتخابات دهم ریاست جمهوری و تأکید بر اینکه کسانی که مردم به آنها سران فتنه می‌گویند در واقع بازیچه طراحان اصلی بودند و دشمن آنها را وسط صحنه هل داد، برخی از سایت‌های مرتبط با جریان فتنه از اینکه رهبر معظم انقلاب، در این سخنان از واژه «‌سران فتنه» برای بازیگردانان داخلی جنگ نرم دشمن استفاده نکرده‌اند، استقبال کرده و به طورگسترده آن را بازتاب دادند.
مقام معظم رهبری اگرچه در گذشته در جمع خواص این تحلیل را که مدیریت اصلی جریان فتنه در داخل است را مورد تردید قرار داده و تأکید فرموده بودند که مدیریت این جریان را باید در خارج از کشور ردیابی کرد، اما همانگونه که معظم له در روز هشتم دی ماه در جمع مردم گیلان هم اشاره فرمودند، گناه بزرگ برخی دست‌اندرکاران فتنه سال گذشته، امیدوار کردن دشمن است. ایشان در این دیدار یادآور می‌شوند که این حضور عظیم مردمی (حضور خیره‌کننده مردم دراین انتخابات) می‌توانست ملت ایران را در بسیاری از میدان‌های سیاسی موفق کند. اما فتنه‌گران با ایجاد فتنه و امیدوارکردن دشمن به انقلاب اسلامی و ملت صدمه زدند. در تحلیل روند حوادث پس از انتخابات به درستی می‌توان نقش بازیگران داخلی فتنه را بازخوانی کرد.
در اینکه استکبار، نظام اسلامی را مهم‌ترین تهدید خود می‌داند و به زعم «راس لتینن» نماینده جمهوری‌خواه و رئیس کمیسیون روابط خارجی کنگره امریکا در دور جدید حاکمیت جمهوری‌خواهان بر کنگره «ایران چالش شماره 1، 2 و 3 امریکا خواهد بود» و تردیدی هم در این نیست که تهدید ایران برای غرب نه توانمندی هسته‌ای یا موشکی یا دفاعی ایران بلکه آرمان انقلاب اسلامی است که زیربنای ساختاری تفکر لیبرالیسم غرب را مورد تهدید قرار داده است، بنابراین تردیدی در دشمنی استکبار و نظام سلطه علیه انقلاب اسلامی نباید داشت، اما نکته مهم در این میدان، آنچه که دشمنان را به شکست انقلاب اسلامی و تغییر شعارهای انقلاب و به تبع آن تغییر نظام جمهوری‌ اسلامی در حوادث بعد از فتنه امیدوار کرده بود، عملکرد بازیگران داخلی فتنه بود و از این منظر نقش فرماندهان داخلی فتنه در ایجاد آشوب‌ها، ایجاد اغتشاشات و... و مهم‌تر از همه طرح‌ شعارهای متفاوت با شعارهای اصلی انقلاب و اهانت به ارزش‌هایی نظیر عاشورا، امام (ره) و... نقشی اساسی است.
اکنون نیز به رغم پایان یافتن تحرکات خیابانی و شکست «انقلاب توئیتری» دشمن و سردرگمی در اتخاذ راهبرد مناسب در مقابله با انقلاب اسلامی، آنچه که باز هم استکبار را امیدوار کرده و می‌کند بیانیه و خبرسازی‌های گاه به گاه آنان و طرح مواضعی افراطی است که بعضاً در گذشته نیز سابقه نداشته است. چندی پیش کلینتون، وزیر خارجه امریکا در مصاحبه با شبکه ABC گفته بود که من تنها می‌توانم امیدوار باشم به اینکه تلاش‌هایی داخل ایران توسط رهبران مسئول مدنی و مذهبی صورت گیرد تا حکومت را به دست گیرند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 دی1389ساعت 7:16 بعد از ظهر  توسط قائدنا  | 

منظورخاتمی از"مردم"چه کسانی هستند؟

                                               

                                               

بررسی تحلیل نظرات تئوریسین‌های اصلاحات نشان می‌دهد در صورتی که منافع سیاسی آن‌ها با نظریات سابقشان در تضاد باشد، براحتی سخنان پیشین خود را به فراموشی می سپارند.

به عنوان مثال، افرادی که با شعار احترام به مردم و "جمهریت" به مجلس ششم راه پیدا کردند، بعدها رسما و صریحا از تریبون مجلس و جایگاه نمایندگی مردم در اظهارنظری توهین آمیز اعلام کردند که اگر مرگ موش رایگان هم بین مردم توزیع شود، برای آن صف می‌کشند.

تقسیم مردم به دو دسته "باکیفیت" و "بی‌کیفیت"و  "عقب مانده خواندن مردم" هم از دیگر عباراتی است که حافظه سیاسی کوتاه مدت مردم آنها را به نقل از اصلاح‌طلبان و پس از ناکامی آنها در جلب رای مردم در انتخابات مجلس هفتم به خاطر دارد.

در همین راستا،امروز یکی از سران ارشد جریانی که به دلیل مخالفت با نظر مردم، دست به سازماندهی آشوب‌های خیابانی در سال گذشته زد، در جدیدترین اظهارات خود مدعی شده است که حامی اصلی رای و نظر مردم است!

"سیدمحمد خاتمی" که به دلیل هدایت و همراهی جریان فتنه 88 که نهایتا به حرمت‌شکنی روز عاشورا ختم شد، از سوی مردم و در راهپیمایی میلیونی 9 دی به عنوان یکی از سران اصلی فتنه معرف شد، در جمع برخی از حامیان خود و در اظهارنظری جالب اظهار داشته است که "اینکه این روزها گفته می‌شود مردم چه کسی را بخواهند و چه کسی را نخواهند باید گفت که کسانیکه مردم را قبول ندارند حق ندارند درباره مردم و از زبان مردم صحبت کنند."

به نظر می رسد مرجع اصلی خطاب آقای خاتمی درباره "کسانی که مردم را قبول ندارند"، را باید در میان جریانی جست که سال گذشته و به دلیل مخالفت مردم با آنان، شعارهای خود پیرامون "احترام به نظر مردم" را از یاد بردند و از طریق حضور در خیابان‌ها به دنبال جایگزین کردن گزینه مورد نظر خود به جای نظر مردم بودند.

در آن ایام که چندان هم دور نیست آقای خاتمی حتی پس از راهپیمایی 9 دی که مردم صریحا ناراحتی خود از مواضع وی را نشان دادند و خواستار اعلام مواضع شفاف از سوی او شدند، باز هم اعتنایی به خواست مردم نکرد و مواضع سابق خود در حمایت از دشمنان ایران را تکرار کرد.

 در همین راستاست که فعالان سیاسی معتقدند سیدمحمد خاتمی نیاز به بازخوانی سخنان و مواضع خود در سال گذشته دارد تا متوجه شود که چه کسانی حاضر به پذیرش نظر 24 میلیون ایرانی که گزینه‌ای غیر از نظر آن‌ها را انتخاب کرده بودند نشدند.

البته بررسی نتایج شش انتخابات اخیر در کشور هم یکی دیگر از مواردی است که این کارشناسان برای اثبات نظریه آقای خاتمی درباره قبول داشتن یا نداشتن رای و نظر مردم نسبت به آن اشاره کرده‌اند؛ شش انتخاباتی که نتیجه آشکار آن، مخالفت مردم کشور با انتخاب تیم و طیف آقای خاتمی در مناصب کشور بوده است.

این رویگردانی مردم تاحدی بوده است که پس از ناکامی جبهه متحد اصلاح‌طلبان در دور اول انتخابات مجلس هشتم، سران این جریان تصویر خاتمی بر روی بروشورهای تبلیغاتی را علت ناکامی و شکست در انتخابات ارزیابی کردند و در دور دوم حاضر نشدند تا تصویر او را بر روی برگه‌های تبلیغاتی خود منتشر کنند.

   
  
کلیدواژه ها: خاتمی - فتنه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 دی1389ساعت 7:14 بعد از ظهر  توسط قائدنا  | 

رهنمودهاي رهبري

رهنمودهاي رهبري:

طرح مسأله :


رقابت صحيح، مشروع و مقبول، رقابت در خدمت ‏رسانى به مردم است. همه بايد نهضت خدمت ‏رسانى به مردم را جدى بگيرند. مردم اين امر را مطالبه كنند و مسئولان به برنامه‏ ريزى آن بپردازند . مجريان برنامه ‏ها را به اجرا درآورند و كارآمدى نظام را كه دشمن با بيشترين تلاش در صدد انكار آن است، عيناً و به‏طور ملموس به مردم ثابت كنند .
روحيه، افكار، ايمان، صفا، صداقت، آمادگى ‏هاى اين مردم مؤمن و استعداد فراوان و جوشان جوانهاى ما انسان را تحت تأثير قرار مى‏دهد . بايستى در بين مسئولين مسابقه خدمتگزارى و خدمت‏رسانى به مردم برقرار باشد . اين مسابـقـه و رقابت درست است . قرآن مي ‏فرمايد: «سابقوا الى مغفرة من ربّكم؛ اين مسابقه به سمت مغفرت و رحمت الهى است. »و«استبقوا الخيرات؛ براى كارهاى نيك، مسابقه بگذاريد . »
اين وظيفه است و من عرض كردم كه مسئولان كشور امسال را سال رقابت در اين كار بدانند .

سال 83 درحقيقت ادامه همه فعاليتهاي اساسي براي کشوراست . اگرچه سال 82 را به عنوان سال نهضت خدمتگزاري معرفي کرديم اما نهضت خدمتگزاري چيزي نيست که درطول يکسال به پايان برسد و وظيفه خدمتگزاري ، وظيفه اي نيست که پس ازمدتي از دوش مسؤولان برداشته شود . آنچه دراين سال مناسب ولازم است انجام گيرد اين است که مسؤولان بخشهاي مختلف به مردم گزارش بدهند که چه خدمت بزرگ وچه کارشايسته اي را براي مردم انجام داده اند وهم چنين آنچه را که مطالبات عمده رهبري در اين سالها بوده است ، چگونه تحقق بخشيده اند . درواقع سال 83 ، سال پاسخگويي سه قوه به ملت ايران است . مطمئناً دراين سال حقايق بسياروشيريني براي مردم روشن خواهد شد وخدمات بزرگي که انجام گرفته است ، به مردم گفته خواهد شد . دراين پاسخگويي مسؤولان به کمبودها ونواقصي درکارخود پي خواهند برد ، که آنها رابرطرف خواهند نمود .

 فرازي ازفرمايشات مقام معظم رهبري

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 دی1389ساعت 10:36 بعد از ظهر  توسط قائدنا  |